
ا ین فرمانی است از بنده خدا "علی" ، به مالك بن الحارث الاشتر. در پیمانی كه با او می نهد ...
سخنان امام حسين ( ع )
شهادت جان سوز امام سوم شعيان جهان را به تمام مسلمانان
آزادی خواه مخصوصا دلسوختگان آن حضرت تسليت ميگويم
نشانه هاي عاقل
امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.
کمال عقل
امام حسين مي فرمايد: عقل، جز از راه پيروي حق به کمال نمي رسد.
نشانه هاي دانا و نادان
امام حسين مي فرمايد: از نشانه هاي اسباب قبولي اعمال، همنشيني با خردمندان است و از نشانه هاي اسباب ناداني، کشمکش با نابخردان است و از نشانه هاي دانا، نقادياو از گفتار خود و آگاهي او از اسرار آراي گوناگون است.
دانا کيست؟
امام حسين مي فرمايد: اگر همه گفتار دانا نيکو و بحق بود، از خود پسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد.
صفتهاي زيبا
امام حسين مي فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه هاي طولاني، فزوني عقل است، شرافت همان پارسايي است. قانع بودن، آسايش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پليدي بازت مي دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاري واردت مي سازد.
امام حسين مي فرمايد: هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.
· شريف ترين مردم
شخصي از امام حسين پرسيد: شريف ترين مردم کيست؟
امام فرمود: آن کس که پيش از اندرز ديگران، خود پند گيرد و پيش از بيدار باش ديگران، خود بيدار شود.
عرض کرد: شهادت مي دهم که چنين کسي سعادتمند است.
· تسليم در برابر خدا
از امام حسين پرسيدند: چگونه صبح کردي؟
فرمود: صبح نمودم در حاليکه پروردگارم بالاي سرم و آتش، پيش رويم، مرگ، جوينده ام و حساب الهي فراگيرم مي باشد و چنين روزي من، در گرو کردار خويشم، نه آنچه دوست دارم پيدا مي کنم، و نه آنچه نمي پسندم از خود مي رانم و همه کارها در اختيار ديگري است. اگر بخواهد عذابم مي کند و اگر بخواهد از من مي گذرد. بنابراين کدام فقيري از من نيازمندتر است.
شب شهادت
در خانه دگر جز گل اميد گلي نيست
جز سوخته دلهاي غم آلود دل نيست
بابا چه كنم كرده طبيب تو جوابم
گويد كه مداواي دگر بهر علي نيست
زينب نكند صبر اگر، واي به حالم
جز اشك حسينم مدد محتملي نيست
با اينكه مداراي تو شد شامل قاتل
جز بغض تو در سينه آن خصم ولي نيست
آنانكه به كف شير گرفتند برايت
در عهد و وفاشان به تو اهل عملي نيست
با طايفه كوفه بگوييد پس از اين
آسوده بخوابيد كه جنگ جملي نيست
ميبينم از اين پس بخدا غربت خود را
من بعد براي حسنت تنگ دلي نيست
ديگر نتوان ماند ز بعد تو به كوفه
همدردي و دلسوزي شان جز حيلي نيست
در شيون كوفي اُفقي تار ببينم
تا هلهله لشگر كوفي خللي نيست
يا علي (ع)ادركني
اي همه افلاكيان فرمان برت
اي دو صد خورشيد عبد قنبرت
اي تو لبيك دعاي مصطفي
يا اميرالمؤمنين يا مرتضي
عرش باشد عاشق سجادهات
منبر و محراب هم دلدادهات
اي دل تو همسفر با فاطمه
اي اذان آخرت يا فاطمه
آمده تا فاطمه وقت سفر
دوره خانه نشيني شد به سر
آمده بر شام هجرانت سحر
دست »سيلي زن« نميبيني دگر
اي كه از غمها دلت آكنده بود
از رخ زهرا دلت شرمنده بود
دست نامردي غرورت را شكست
بي حيا سنگ صبورت را شكست
تو اسير فرقهاي خائن شدي
بي نصيب از ديدن محسن شدي
حاليا كردي محاسن را خضاب
از عزا در آمدي يا بوتراب
ميدهد زخم سرت بوي بهشت
ميروي ديدار بانوي بهشت
دستهاي بسته تو باز شد
ليك غمهاي حسن آغاز شد
بعد تو با غم عجين گردد حسن
دومين خانه نشين گردد حسن
گر تو سلمان و ابوذر داشتي
ميثم و مقداد و قنبر داشتي
ليك فرزندت ندارد يار و كس
در حريم خود ندارد همنفس
رفتي و ويرانه ويرانتر شده
چشم مسكين و يتيمان تر شده
رفتي و كردي وصيت با حسن
جسم من در نيمه شب بنما كفن
با همه گفتي تو با صد شور و شين
جملگي باشيد غمخوار حسين
وقتی در روايات ما به اشکال بسيار فراوان از آينده پر از عدل و شکوه جهان و ظهور و قيام و حکومتِ جهانی حضرت مهدی ارواحنا فداه سخن به ميان می آيد قطعاً در ذهن همه مخاطبان اين معنا خطور می کند که چطور آن حضرت را بشناسيم و نشانه های ظهور چيست؟ 
با مراجعه به روايات در می يابيم برای چنين مساله ی بزرگی چند نشانه می تواند مطرح باشد :
1 – نشانه های سالهای پيش از ظهور :
الف – ويژگی های فردی و اجتماعی مردم در آن زمان .
ب – ويژگی های عالم طبيعت و تغييرات احتمالی در آن زمان .
2 – بيان وقايعی که مقارن ظهور يا کمی قبلا يا بعد از آن در عالم اتفاق خواهد افتاد .
3 – علامت های فردی آن حضرت که بوسيله اين علامت ها حضرت , تشخيص داده می شوند .
4 – بيان مکان و ويژگی های ظهور .
5 – بيان زمان دقيق آن .
در باره دو موضوع اول مقالات مستقلی ارائه شده ما در اين مجال به بررسی سه مورد بعدی خواهيم پرداخت:
انتظار: كلمه اى ژرف و معنايى ژرفتر;
انتظار: خط بطلان بر همه ى كفرها و نفاق ها و ظلمها;
انتظار: خونى در رگ زندگى و قلبى در سينه ى تاريخ;
انتظار: صلابت در درون تاريكيها و سرديها;
به دميدن سپيده دمان چشم داشتن و به اميد طلوع خورشيد زيستن، در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن و چون كوه مقاوم بودن;
در تراكم هواهاى كشنده ى اختناقها، بهوزيدن نسيمهاى حياتبخش رهايى اميد بستن;
و به آرزوى پديدار گشتن روزهاى طلايى ارزشهاى جاويد زنده ماندن.
ائمه كه هدايتبه امرالله ميكنند، يعنى با ملكوت موجودات سر و كار داشته، و هر موجودى را از جنبه امرى او نه تنها از جنبه خلقى او، بسوى خدا هدايت ميكنند، و به كمال خدا ميرسانند.
قلب موجودات در دست امام است، و از نقطه نظر سيطره و احاطه بر قلب، آنان را بسوى خدا هدايت ميكند.
پس امام كه مردم را بخدا هدايت ميكند، به امر ملكوتى كه هميشه با آن موجود و ملازم است هدايت ميكند، و اين در حقيقت ولايتى استبه حسب باطن در ارواح و قلوب موجودات نظير ولايتى كه هر يك از افراد بشر از راه باطن و قلبش نسبتبه اعمال خود دارد، اين است معنى امام.
و اما در آيه شريفه علت موهبت اين منصب را اينطور بيان كرده است: «لما صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون»
يكى صبر است در راه خدا، و منظور از صبر، استقامت و ايستادگى است در تمام امتحانات و ابتلائاتى كه بنده در راه عبوديت و وصول بمراد براى او پيش ميآيد، و ديگر آنكه قبل از آن به مرحله يقين رسيده باشند.
در آياتى از قرآن مجيد، مىبينيم كه علامت يقين را كشف حجب ملكوتيه معرفى مىنمايد، صاحب يقين كسى است كه حقائق موجودات و ملكوت آنان را ادراك كند، و محجوب كسى است كه پرده روى قلب او گرفته و او را از مشاهده انوار ملكوتيه باز دارد مانند آيه:
«و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين»
و اينطور ما به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم و براى آنكه از صاحبان يقين بوده باشد.
اين آيه مىرساند كه نشان دادن ملكوت آسمان و زمين مقدمه افاضه يقين بر قلب ابراهيم بوده است
و روى اين زمينه يقين از مشاهده انوار ملكوتيه جدا نخواهد بود. و مانند آيه«كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم»
نه چنين است، اگر شما ميدانستيد مانند علم و دانستن صاحبان يقين، در اينصورت حتما دوزخ را ميديديد، و حقيقت جهنم را كه ملكوت افعال زشت، و معاصى آلهى و نفس اماره است مشاهده مىنموديد.
و مانند آيه«كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون كتاب مرقوم يشهده المقربون»
نه چنين است، به درستيكه نامه عمل و حقائق كردار افراد پاك و صالح العمل در مكان مرتفع و عالى قرار دارد، و آن عليون است. مىدانى عليون چيست؟عالمى است ملكوتى كه آن عبارت است از ثبت و ضبط اعمال صالحه، و آن در حضور و شهود مقربين درگاه خدا است.
از اين آيات استفاده مىشود كه مقربون كه همان صاحبان يقينند، افرادى هستند كه به ملكوت و حقائق عالم پيوسته، و قلبشان از جنبه مشاهده خلقى عبور نموده است، آنها از خدا محجوب نيستند، و حجاب قلبى كه عبارت است از جهل و معصيت و شك و نفاق در آنها نيست، آنها صاحبان يقينند كه عليون و حقائق ملكوتيه ابرار و اخيار را مىبينند، كما آنكه حقائق ملكوتيه اشرار و اهل معاصى را كه عبارت از جحيم است نيز مشاهده مىكنند.
بنابراين امام كه هدايتبه امر ملكوتى مىكند، حتما بايد داراى مقام يقين باشد، و عالم ملكوت بر او منكشف بوده باشد، و متحقق به كلمات الله بوده باشد، و چون ذكر شد كه ملكوت همان وجهه باطنى موجودات است پس اين آيه شريفه:
«و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا» به خوبى مىرساند كه هر چه راجع به امر هدايت است، كه عبارت از قلوب و اعمال بوده باشد باطن و حقيقت او در دست امام است، و وجهه ملكوتى و امرى آن حاضر در مشهد امام بوده، لحظهاى از او غائب نخواهد بود.
| دانستنيهاى اسلامى |
جهت مشاهده يك حرف را انتخاب كنيد |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
گرامىترين مردم نزد خدا پرهيزكارترين آنهاست،منافاتى ندارد.توضيح اين كه برترى دادن خداوند به اين خاندان كاشف از فضيلت آنان و شايستگى ايشان براى چنين برتر شمردن است و هم اين كه آنان در بالاترين درجات تقوايند.و بحق اعمالشان با اين نتيجه گيرى هماهنگى دارد،و شها د تهاى پيامبر در مورد آنان اين شايستگى را آشكار مىكند. در تاريخ نبوت وجود بندگان عاليقدر در ميان خاندان پيامبر مطلب تازهاى نبوده است.قرآن ما را آگاه مىسازد كه نبوتهاى پيشين در همين راستا حركت كردهاند،آن جا كه خداوند،خاندان ابراهيم و خاندان عمران را برگزيد و آنان را بر جهانيان برترى بخشيد،و آنگاه كه خداوند،هارون را در رسالت برادرش موسى شريك ساخت و خداوند دعاى زكريا را مستجاب كرد و به او،جانشينى مرحمت فرمود تا وارث او و وارث خاندان يعقوب باشد.
على بن ابى طالب و همسرش فاطمه زهرا و فرزندانش حسن و حسين (ع) اعضاى اين خاندان گرامى هستند.
آنچه در اين مورد،شايسته اعتماد است،همان احاديثى است كه از پيامبر خدا روايت شده است و در آنها ذكر«آل محمد»يا«اهل بيت او»و يا«عترت او»آمده است.در اين جا مقصود از همه اين عبارات يك چيز است.روايتهاى صريحى را كه از پيامبر (ص) در اين باره نقل شده است مىتوان به دو دسته تقسيم كرد:
(1) احاديثى كه در بردارنده اوصاف اين خانواده گرامى است،و ما به وسيله آن اوصاف مىتوانيم از كلمه«آل محمد»خروج افرادى را كه داراى آن اوصاف نيستند،و هم ورود كسانى را كه متصف به آن اوصافند،در آن مفهوم بشناسيم.
(2) احاديثى كه متضمن گواهيى است كه بروشنى دلالت دارند بر اين كه اشخاص معينى در زمره«آل محمد»يا«اهل بيت محمد»و يا«عترت او»يند.
احاديث بيانگر اوصاف[اهل البيت]از جمله روايتهاى صريح نبوى كه بيانگر اوصاف است،احاديث ذيل است:
از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا فرمود:«اى مردم!من در ميان شما،چيزهايى را بر جاى گذاشتم،اگر آنها را بپذيريد،هرگز گمراه نخواهيد شد:كتاب خدا،و عترتم،خاندانم» (1) .
و از زيد بن ارقم است كه رسول خدا فرمود:«براستى كه در ميان شما چيزهايى بر جاى گذاشتم كه اگر بدانها چنگ زنيد،هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد:كتاب خداـرشته كشيده شده ميان آسمان و زمينـو عترتم،خاندانم؛و آن دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا كنار حوض[كوثر]به سوى من باز گردند.پس مواظب باشيد،بعد از منچگونه درباره آن دو جاى مرا خواهيد گرفت» (2) .
و از زيد بن ثابت است كه پيامبر خدا گفت:«من پس از خود در ميان شما دو جانشين مىگذارم :كتاب خداـرشته امتداد يافته بين آسمان و زمين (يا ما بين آسمان تا زمين) ـو عترتم،اهل بيتم و آن دو هرگز جدا نگردند تا كنار حوض[كوثر]به سوى من باز گردند» (3) .
و از زيد بن ارقم است كه رسول خدا در روز غدير خم فرمود:«گويا من[به لقاء الله]دعوت شدم و اجابت كردم[كنايه از اين كه:پس از رحلتم از دنيا]در ميان شما دو شئ گرانقدر گذاشتهامـيكى از آنها بزرگتر از ديگرى است:كتاب خداى بزرگ و عترتم.پس مواظب باشيد كه چگونه نسبت به آنها جاى مرا پر خواهيد كرد،چه آنها هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض[كوثر]بر من باز گردند.»و بعد فرمود:«براستى كه خداى بزرگ صاحب اختيار من است،و من صاحب اختيار هر مؤمنى هستم.»آن گاه دست على را گرفت و گفت:«هر كه را من صاحب اختيارم،اين[على]صاحب اختيار اوست.پروردگارا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر آن كس را كه با او دشمنى كند» (4) .
البته اين احاديث و بسيارى از احاديث مشابه آنها دلالت دارند بر اين كه اهل بيت پيامبر منحصر به كسانى هستند كه به فراوانى از صفات زير برخوردارند:
(1) آنان عترت پيامبرند،و عترت مرد،نزديكترين خويشاوندان او از گذشتگان و باقى ماندگان خاندان و نسل اوست.و به اين ترتيب از محدوده اهل بيت پيامبر،زنان و ياران پيامبر و اصحاب غير هاشمى خارج مىشوند (5) .
(2) آنان در بالاترين درجات تقوا و شايستگىاند،زيرا كه ايشان از قرآن جدايى ناپذيرند،در صورتى كه ناپرهيزكاران در جهت خلاف قرآنند.و از آن رو هاشميان گناهكار كه از خدا نافرمانى مىكنند و هم به طريق اولى گناهكاران غير هاشمى از شمار اينان خارج مىشوند.
(3) آنان در بالاترين درجات از بينش دينى و داناترين مردم به زبان قرآنىاند هاشميانى كه نادانند و از بينش دينى محدودى برخوردارندـهر چند شرف خويشاوندى پيامبر (ص) را دارندـاز فرزندان معنوى او نيستند،زيرا شخص نادان و آن كه بينش محدودى داردـدانسته يا ندانستهـدر معرض مخالفت با قرآن است.و هيچ گونه ضمانتى براى موافقت در گفتار و رفتار او با قرآن وجود ندارد.تبعيت مردم از مثل او و پيروى اوـگاهىـمنجر به مخالفت با كتاب خدا خواهد شد.
(4) موافقت بعضى از خاندان پيامبر با بعضى ضرورى است تا بتوانند با قرآن متفق شوند،چه،به يقين يك طرف از آن دو گروه كه آموزشهاى آنها با هم متناقض است،بر خطايند.زيرا كه دو گروه بر حق،با يكديگر تضادى ندارند.و چه بسا كه همگى بر خطايند،زيرا خطا همانطورى كه بار است،تناقض دارد،ممكن است با خطاى ديگر هم متناقض باشد.حال اگر تعليمات گروهى از دانشمندان با هم در تناقض باشند،امكان ندارد كه همه آنان موافق با قرآن باشند!
(5) معرفت دينى آنان يقينى است.و بدان جهت،همه مجتهدان هاشمى،اصحاب،تابعين و ديگرانـاز دايره اهل بيت پيامبر به لحاظ معنى و حقيقتـخارج مىشوند.سر مطلب اين است كه معرفت يك مجتهد در بيشتر موارد غير يقينى و بلكه ظنى است.
ما بر آنيم كه معرفت اهل بيت پيامبر (ص) بايد يقينى باشد،زيرا مجتهدى كه به گمان خود برترين احتمالها را مىپذيرد،گاهى ناخودآگاه نظر او با قرآن مخالفت دارد!
تا وقتى كه معرفت يك مجتهد بر اساس ظن باشد،نه پيش او ضمانتى براى موافقت با قرآن وجود دارد و نه نزد پيروانش.و از آن روست كه مىبينيم مجتهدان بايكديگر اختلاف نظر دارند و در آرايشان تناقض وجود دارد.
احاديثى كه گذشت بوضوح دلالت دارند بر اين كه معرفت دينى خاندان پيامبر،معرفتى است يقينى نه اجتهادى،و گرنه مىبايست در اكثر اوقات از قرآن جدا مىبودند.به همين دليل مجتهدى،چون ابن عباسـبا وجود علو مقام و اين كه پسر عموى پيامبر استـاز محدوده اهل بيت پيامبرـبه حسب معناـخارج است،تا چه رسد به ديگر اصحاب كه از بستگان پيامبر نبودهاند و به مقامى چون مقام ابن عباس نايل نشدهاند.پس هيچ يك از مجتهدانـهر چند براى اجتهاد خالصانه خودـچه به حق رسيده باشند و يا خطا كنند داراى پاداش و اجرند،از خاندان پيامبرـبر طبق روايات صريح قبلىـنيستند.
چگونه همه دانستنيهاى آنان يقينى است؟گاهى اين پرسش براى خواننده پيش مىآيد كه؛چگونه ممكن است براى اعضاى خاندان پيامبر در تمام آيات قرآن و جميع احكام شرعى و سنتهاى نبوى،معرفت يقينى حاصل شود؟
پاسخ اين است كه،دستيابى آنان بر معرفت يقينى به طور قطع امكان دارد.البته براى پيامبر اين امكان بوده است كه به شاگرد زيرك و برجستهاى چون على بن ابىطالبـتمام مفاهيم آيات قرآن و تمامى آنچه را كه به بينش اسلامى مربوط است و همه قوانين اسلامى را كه تعدادشان از چند هزار تجاوز نمىكندـتعليم دهد.بديهى است كه على به دو پسرشـحسن و حسينـتمام آنچه را كه پيامبر به او آموخته است،تعليم مىدهد.بدين گونه،براى ما امكان اين تصور پيدا مىشود كه على و دو فرزندش بر معرفت يقينى كامل رسيدهاند.
البته اين فرضـبه طور قطعـبا واقع،مطابقت دارد،چه على از كودكى تا روز وفات پيامبر با او بود؛نيز او شاگردى امين و مراقب بود،پيوسته در جلسات عمومى پيامبر حاضر مىشد و در خلوتهاى ويژه او نيز با وى همراه بود.و او در آشكار و نهان در راه خدابيدار دل و صميمى بود.و فرزندانشـحسن و حسينـسالهاى دراز با وى زندگى كردند،و آن دو نيز،همانند نيا و پدر خود راستانى پاك بودند.آنچه را مىدانستند به برترين فرزندان پيامبر و على،تعليم دادند.
چگونه گروهى را مشخص كنيم؟گاهى خواننده مىپرسد:با توجه به اين كه دو گروه از دانشمندان وجود دارند كه هر دو انتساب به پيامبر دارند و از طرفى اعضاى هر يك از دو گروه با خودشان متفقند و با اعضاى گروه ديگر اختلاف نظر دارند،چگونه براى ما امكان دارد كه تشخيص دهيم كدام يك از دو گروه،همان عترتى است كه پيامبر به پيروى از آن ارشاد كرده است؟
اما خواننده خودـدر صورت پيشامد چنين اشتباهىـمىتواند رفع شبهه كند،به اين ترتيب كه يك بار ديگر به حديث زيد بن ارقمـكه پيشتر گذشتـباز گردد و آن را بخواند.همان حديثى كه حاكم در جزء سوم از صحيح خود«المستدرك»آورده است،آن كه به نام يكى از اعضاى عترت تصريح مىفرمايد و او امام على است.
پس گروه حقى كه با اين فرد برجسته هماهنگ است،همان عترت است.و گروهى كه مخالف اوست از عترت نيست،هر چند كه همه افراد آن به پيامبر خدا انتساب داشته باشند.
صرف نظر از آنچه گفته شد اين شبهه يا شبهههاى همانند آنـموقعى كه به اين احاديث بيانگر اوصافـاحاديث تسميه را نيز بيفزاييم،به تمامى از بين مىروند.
احاديث تسميهاز جمله احاديثى كه از اعضاى خانواده پيامبر به نام،ياد كرده،احاديث ذيل است:مسلم در صحيح خود از سعد بن ابى وقاص روايت كرده است كه او گفت:«...و هنگامى كه اين آيه نازل شد:پس بگو:بياييد تا فرزندانمان و فرزندانتان،زنانمان و زنانتان...را بخوانيم...،پيامبر خدا،على،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد،پس فرمود:بار خدايا اينان خاندان منند» (6) .
ترمذى در صحيح خود از عمر بن ابى سلمه روايت كرده است كه او گفت:«اين آيه در خانه ام سلمه بر پيامبر (ص) نازل شد:«اراده خداوند تعلق گرفته است تا از شماـخاندان پيامبر (ص) ـناپاكى را دور كند،و شما را به طور كامل پاك دارد.».پس پيامبر،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد،و آنان را با كسا پوشانيد و على را نيز كه پشت سرش بود با عبايى پوشاند،سپس فرمود:بار خدايا اينان اهل بيت منند پس،پليدى را از آنان بزداى و آنان را به طور كامل پاك بدار.ام سلمه گفت:يا رسول الله آيا من هم با آنان هستم؟فرمود:تو بر جايگاه خود هستى و روى به سوى خير و سعادت دارى.».ترمذى گويد:و در همين باب از ام سلمه،معقل بن يسار،ابى الحمراء و انس بن مالك،روايت شده است (7) .
امام احمد در مسند خود از ام سلمه همسر پيامبر (ص) روايت كرده است كه او گفت:«اين آيه در خانه من نازل گرديد:خداوند اراده فرموده است تا از شما خانواده پليدى را دور سازد و شما را به طور كامل پاك دارد،و در آن خانه،فاطمه،على،حسن و حسين بودند،پس پيامبر آنان را با عبايى كه روى خود داشت پوشانيد،سپس گفت: (بار خدايا) اينان خاندان منند،پس از آنان پليدى را دور كن و آنان را كاملا پاك گردان.» (8) .
و مسلم از عايشه همسر پيامبر روايت كرده است كه او گفت:پيامبر خدا بيرون آمد در حالى كه عبايى بافته از موى سياه بر دوش او بود،پس حسن آمد،او را داخل عبا كرد،بعد حسين آمد،او را نيز داخل كرد،و بعد فاطمه آمد،او را هم به زير عبا جاى داد،سپس على آمد و او را هم با عبا پوشاند،آن گاه فرمود:«خداوند اراده فرموده است تا از شما خانواده پليدى را دور سازد و شما را كاملا پاك گرداند» (9) .
در در المنثور سيوطى (در تفسير قرآن) به دو روايت زير برمىخوريم:
ابو الحمراء (از اصحاب پيامبر) مىگويد:مدت هشت ماه در مدينه مراقب پيامبر بودم هيچ گاه براى نماز بيرون نيامد،مگر اينكه اول به در خانه على مىآمد،دستش را دو طرف در قرار مىداد و مىگفت:«نماز!نماز!خداوند اراده كرده است فقط از شما خانواده پليدى را دور كند و شما را به تمام پاك دارد» (10) .
و از ابن عباس است كه گفت:نه ماه پيامبر خدا را مىديديم كه هر روز موقع نماز در خانه على بن ابى طالب مىآمد و مىگفت:«درود و رحمت خدا بر شما خانواده،خداوند اراده كرده است تا از شما خانواده پليدى را دور سازد و شما را كاملا پاك دارد» (11) .
و انس بن مالك روايت كرده است كه پيامبر خدا شش ماه به طور مداوم آن جمله را مىگفت (12) .
البته اين احاديث بوضوح دلالت دارد كه هر يك از اين چهار تن فردى از افراد خاندان پيامبرند،همچنان كه عضويت هر شخص ديگرى راـاز كسانى كه در زمان پيامبر در قيد حيات بودند،چه از هاشميان و يا از زنان پيامبرـمنتفى مىداند.اين قول پيامبر (ص) :بار خدايا اينان خاندان منند،دلالت روشنى دارد بر اين كه عضويت خاندان پيامبر در دوران زندگانى آن بزرگوار منحصر بر آن چهار تن بوده است.بنابراين،همه افراد ديگرـحتى عمويش عباس،جعفر بن ابى طالب و ساير افراد حاضر در زمان بيان اين مطلبـاز دايره عترت مورد نظر خارجند،هر چند كه همگى از خويشان نزديك او بودند.
با اين همه،اين انحصار همه بنى هاشم را كه پس از وفات آن حضرت،به دنيا آمدهاندـاز جرگه اهل بيت خارج نمىكند.آنچه در احاديث نوع اول آمده است دلالت دارد بر اين كه اعضايى از خانواده و عترت اوـپس از حيات او در ضمن چند قرن به وجودخواهند آمد.پيامبر در آن احاديث به صراحت گفته است كه قرآن و اهل بيتش از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر او باز گردند.
اما چگونه عضويت افرادى را كه پس از پيامبر به دنيا مىآيند،بشناسيم،اين مطلبى است كه به اعضاى همعصر آن حضرت مربوط مىشود و اين كه كدام يك از اينان را مىتوان خلف آن حضرت ناميد و اگر خلف او بود از اعضاى عترت او نيز هست.مردم خود گواه شايستگى و علو مقام او در تقوا و درستى و علم و حكمت اويند،و خلف آن حضرت در زمان او همان كسى است كه وى را خليفه خود مىنامد.
اكنون كه مقام اهل بيت را در اسلام و نيز اعضاى خاندان محترمى را كه در زمان پيامبر بودند،شناختيم سزاوار است كه در صفحههاى آينده از شاخصترين فرد اين خانواده سخن بگوييم .آن فرد،امام على (ع) پسر عموى پيامبر است كه پيامبر او را به بالاترين مراتب بزرگداشت،گرامى داشته است.